تبلیغات
سین مثل سما یادبادآن روزگاران یادباد کلاس اول3دبستان دخترانه سما
سین مثل سما
درقلب خود بنویس هر روز بهترین روز سال است. 
قالب وبلاگ
نویسندگان

یا حسین ،

به نام اوکه توراآفرید وبه نام توآغاز می کنم ،که اگرچه نامت عظیم ترین داغ دنیا را بر دل آسمانی عالمیان می گذارد،

آغازگرتمام عاشقانه های دنیاست که رسم عاشقی تو عجب رسمیست که رنگ سرخ عاشقی همه ی روزهای سالمان رابه بادپاییزی می سپارد ورنگ سیاه می شودغممان،غربتمان،عشقمان.

چه عشقی دارد لحظه ای سربردیوارهای سیاه پوش دل نوشته ی هیئتها وتکیه ها دهیم وروح درهم ریخته وعاشق زدمان رابه سرزمین نینوابفرستیم .

به گمان همه شروع هرکاری باید باعیدی ،جشنی ،ولادتی باشد ولی به گمانم حضور تو در اقلیم دیانت وتشیعمان باهمه ی دردناکیش جشن آبروداری و غیرت ودفاع از حیثیت تمام عاشقانه هاست.

باتو ویادبزرگ زنان وبزرگ مردان کوچک خاندانت آغاز می کنم ، به یاد علی اصغرت ،رقیه ات وسکینه ات که از خداوندگارتان خواهانم به آبروی آنها حامی ویاور من ودختران سرزمینم باشد.


[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ زهره سلیمانی ]
نظرات

داستانی برای دختران کلاسم با استفاده از نشانه هایی که تا حالا آموخته اند.

به نام ایزد یکتا

امروز روز پیروزی کشور ما است.در این روز مردم ایران که با دشمن بدی مبارزه کرده بودندبه پیروزی رسیدند.آن دیو بددوست نداشت مردم ایران شادی کنند وآرامش داشته باشند،اودوست داشت مارااسیر ودربندببیند...

...مردم ماآزادبودندودوست داشتند تا ابد درسایه ی انسان ساده وآزاده ای به نام امام باشند.مردم ایران بسیار مبارزه کردند ومشت پرزورشان رادرآسمان به پرواز درآوردند وسرود آزادی سردادند.شب تاریک وسرد پرزدودوردور شد و

آن مردآمد.

ومردمان کشور ایمان ونماز،کشورامام زمان ،کشورسربازان پاک ،توانا وبیدار دربرابرمردمانی بااندیشه ی بدو ناپاک ایستادند وپیروزشدند...

...ومامی دانیم که مبارزه بادشمنان تاابد ادامه دارد.  

آباد باش ایران       آزاد باش ایران 

 


[ جمعه 21 بهمن 1390 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ زهره سلیمانی ]
نظرات

ترانه ی باران

زمستان است ،آسمان ابری می شود،دلمان شاد می شودکه حالا می آید ،حالاصدای نم نم باران گوشمان راپر می کند وبوی تازگی می نشانددرمشام منتظرمان .گویی چشم ودل درخت ها هم به آسمان است .پدر بزرگ تسبیح دردست پشت پنجره می آید وچشم درچشم آسمان که ببار،که بیا ،...

...حالا آدم های منتظر تصمیم گرفته اند چهارشنبه ،پنج شنبه وجمعه روزه بگیرند وجمعه چهاردهم بهمن ماه نود بانماز باران به درگاه خدابه درخواست باران بروند.

همه مان باعشق به خدا،به طبیعت،به زندگی باهم فعل نمازباران راصرف می کنیم :

 تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی                                        تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی                                       تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

من دعا می کنم.                                            ما دعا می کنیم.

تو دعا می کنی.                                            شما دعا می کنید.

 او دعا می کند.                                            آن هادعامی کنند.

خداونداهمه دعا می کنند ترانه ی باران را.دست های خالی پرازنیازمان راپرکن باشعر:

بازباران ،باترانه


[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ زهره سلیمانی ]
نظرات

به بهانه ی درس ایران( بیداربیدار    ایرانی بیدار)

از جانبازشهیدابوالفضل سپهرکه درشمارفراموش شدگان بود،نوشت وخودنوشته نشد. ازباباهای فراموش شده ای نوشت که مارا درروزگار آتش وخون فراموش نکردند.

ازخودش تقدیم به اووتمام باباهای قهرمان ایران


ادامه مطلب
[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ زهره سلیمانی ]
نظرات

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

سلام

حساب کتاب که کنیم چند ماهی گذشته ازمهر،ماهی که بوی تازگیش،بوی چیزهای تازه اش وقاصدک های خوش خبرش خوش بوتر از شکوغه های نازنازی فروردین است.

من هرگز نمی توانم تعداد شکوفه های سفید وصورتی که خوذشان را از از باغ هایی که مال همه ی آدم ها نیست بالا می کشند و سخاوتشان را،زیباییشان را به چشم وروح همه ی آدم ها ی رهگذر هدیه می کنند را بشمارم،ولی می توانم نیمکت های کلاسم را بشمارم که قرار است روی هر کدامش یک دسته شکوفه ی پاییزی بنشیند که دیدنش ،بوییدنش،نگاه کردنش بیش تر از تمام شکوفه های بهاری دنیا به وجدم می آورد  و می توانم تعداد ستاره های رنگارنگی را که به دیوار زده ام بشمارم که هر کدام جای عکس یک شکوفه است.

آرام شروع  شد،جلسه ای با مادرها که هر چه نگاه کردم در چشمان آن ها عشق بود و نگرانی. من مثل آن ها مادرم ،نگرانی را می شناسم،عاشق بودن را می فهمم،درک می کنم آشوبی را که ته دل مادری است که قراراست دلبندش را ،پاره ی تنش را 9 ماه به دیگری بسپارد تا هر روز نصف روزش را با او طی کند،با او بخندد،با او یاد بگیرد ،با او نفس بکشد،با او دردش را غمش را تقسیم کند،با او راه برود ،قدم بزند،قد بکشد ،برود از اوّل تا آخر کتاب هایی که قرار است فرزندش را با سواد کند ،که بخواند ، بنویسد وبا انگشت های کودکانه اش که قرار است مثل دست آدم بزرگ ها راه و رسم حساب کردن را بیاموزد حساب کند ،که با چشم های زیبایش خوب ببیند ،با گوش هایی که زیر مقنعه و موهای نرم و لطیفش مخفی شده ،خوب بشنود،با دست هایش حس کند ،زندگی را بو بکشد،بچشد و از اوّل برود به دوم به کلاس بالاتر .

دلم می خواست می توانستم قلبم را روی میز بگذارم ،بازش کنم و همه ی آن چه در آن می گذشت را به چشمان انتظار مادران کلاسم تقدیم کنم که شاید اندکی آرام گیرند وبدانند که من چون آن ها نگرانم ومنتظرتا دختران آن ها که قرار است مال من هم بشوند خوب یاد بگیرند ،خوب بزرگ شوند وخوب و زیبا بنویسند.


ادامه مطلب
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ زهره سلیمانی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
anlain Online User oghatsharee
mos

كد ماوس

danestaniha

.

saleno


کد شمارش معکوس سال جدید

sot

 یادبادآن روزگاران یادباد کلاس اول3دبستان دخترانه سما
بک لینک طراحی سایت